چطور به یک سازندهٔ اپ هوش مصنوعی بگویید چه میخواهید (تا واقعاً بسازدش)
پشت یک سازندهٔ اپ هوش مصنوعی مینشینید. یک ایده دارید — شاید یک سیستم رزرو برای استودیوتان، یک ردیاب مشتری برای کسبوکار فریلنسریتان، یا یک داشبورد داخلی که تیمتان ماههاست میخواهد. چیزی شبیه «برایم یک اپ برای کسبوکارم بساز» تایپ میکنید و… چیزی پس میگیرید که دقیقاً با آنچه در ذهنتان است جور نیست.
مشکل هوش مصنوعی نیست. این است که «برایم یک اپ برای کسبوکارم بساز» تقریباً به همان اندازه چیز به هوش مصنوعی میدهد که گفتن «برایم یک خانه بساز» به یک پیمانکار. یک خانه میگیرید. فقط احتمالاً همانی نیست که میخواستید.
این هم اینکه چطور آنچه میخواهید را طوری توصیف کنید که واقعاً شما را به آنجا برساند — بدون نیاز به پیشزمینهٔ فنی.
با «چه کسی» شروع کنید، نه «چه چیزی»
رایجترین اشتباهی که آدمها هنگام استفاده از این ابزارها میکنند پریدن مستقیم به قابلیتهاست. «یک صفحهٔ ورود، یک داشبورد و یک صفحهٔ تنظیمات میخواهم.» این فهرستی از صفحههاست، نه توصیف یک محصول.
بهجایش، با اینکه چه کسی قرار است از این چیز استفاده کند و در پی انجام چه کاری است شروع کنید.
این دو پرامپت را مقایسه کنید:
مبهم: «برایم یک اپ زمانبندی بساز.»
روشن: «من یک استودیوی عکاسی دارم. مشتریهایم باید بتوانند جلسات ۶۰ یا ۹۰ دقیقهای را آنلاین رزرو کنند، از بازههای زمانی در دسترس انتخاب کنند، و یک بیعانهٔ ۵۰ دلاری از قبل پرداخت کنند. من باید همهٔ رزروها را در یک نمای تقویمی ببینم و وقتی کسی رزرو میکند یک ایمیل بگیرم.»
دومی دقیقاً به هوش مصنوعی میگوید چه کسانی درگیرند (شما و مشتریهایتان)، چه میکنند (رزرو، پرداخت، مشاهده)، و چه چیزی اهمیت دارد (بازههای زمانی، مبلغ بیعانه، اعلانها). این برای ساختن چیزی واقعی در تلاش اول کافی است.
یک قالب شروع خوب: «[من که هستم] نیاز دارد که [کاربرانم چه کسانی هستند] بتوانند [کنشهای خاص] را انجام دهند، و من باید [با نتیجه چه کار کنم].»
یک روز را توصیف کنید، نه یک فهرست قابلیت
اگر در بیان آنچه میخواهید مشکل دارید، سعی کنید توصیف کنید یک روز عادی با این ابزار چه شکلی است.
برای مثال: «هر صبح اپ را باز میکنم و میبینم کدام مشتریها امروز جلسه دارند. وقتی یک مشتری جدید فرم پذیرش را پر میکند، در صف من نشان داده میشود. آن را بازبینی میکنم، یک بسته به آنها اختصاص میدهم، و سیستم به آنها یک ایمیل خوشامد با لینک ورودشان میفرستد. آخر هفته یک گزارش از ساعتهای کارشده بهازای هر مشتری خروجی میگیرم.»
این به هوش مصنوعی یک روایت برای دنبال کردن میدهد. جریان، توالی و روابط بین چیزها را میفهمد. «فرم پذیرش به صف میانجامد به اختصاص میانجامد به ایمیل» بسیار مفیدتر از یک فهرست تخت قابلیتهاست چون به هوش مصنوعی میگوید قطعات چطور به هم وصل میشوند.
سعی کنید سه یا چهار جمله بنویسید که یک گردشکار معمول را از ابتدا تا انتها توصیف میکنند. تعجب میکنید که این چقدر نتیجه را شکل میدهد.
دربارهٔ اعداد و قواعد دقیق باشید
سازندههای هوش مصنوعی در تولید ساختار خوباند، اما نمیتوانند قواعد کسبوکار شما را حدس بزنند. وقتی یک عدد، یک محدودیت یا یک شرط مهم است، بگوییدش.
- «قرارها ۳۰، ۶۰ یا ۹۰ دقیقهاند» — نه «قرارها طولهای مختلف دارند»
- «مشتریها میتوانند تا ۲۴ ساعت پیش از جلسهشان جابهجا کنند» — نه «مشتریها میتوانند جابهجا کنند»
- «طرح رایگان ۵ پروژه را اجازه میدهد» — نه «طرح رایگان محدودیت دارد»
- «فاکتورها ۳۰ روزه سررسید میشوند و من برای پرداختهای دیرکرد ماهی ۱.۵٪ بهره میگیرم» — نه «به صورتحساب نیاز دارم»
هر بار که یک الزام مبهم مینویسید، هوش مصنوعی جای خالی را با یک حدس پر میکند. گاهی درست حدس میزند. اغلب نمیزند. جزئیات از عدم تطابق جلوگیری میکنند.
یک تمرین مفید: توصیفتان را دوباره بخوانید و دنبال هر کلمهای بگردید که میتواند برای افراد مختلف معانی مختلف داشته باشد. «تیم کوچک» — یعنی ۳ نفر یا ۳۰ نفر؟ «قیمتگذاری مقرونبهصرفه» — ماهی ۵ دلار یا ۵۰ دلار؟ «تحویل سریع» — همان روز یا همان هفته؟ آن کلمات را با اعداد واقعی جایگزین کنید.
نشان دهید، فقط نگویید
اگر نمونههایی از آنچه سعی میکنید جایگزین یا کپی کنید دارید، اشارهشان کنید.
«چیزی مثل Calendly اما برای آرایشگرهای سگ — مشتریها یک سرویس انتخاب میکنند (حمام، اصلاح، آرایش کامل)، یک بازهٔ زمانی انتخاب میکنند، و یادداشتهایی دربارهٔ خلقوخوی سگشان اضافه میکنند» به هوش مصنوعی یک نقطهٔ ارجاع ملموس میدهد. شکل کلی (ابزار زمانبندی) و تفاوتهای خاص (انواع سرویس، یادداشتهای مخصوص حیوان) را میداند.
میتوانید به اپهایی که امروز استفاده میکنید هم ارجاع دهید: «الان همه چیز را در یک Google Sheet با ستونهایی برای نام مشتری، وضعیت پروژه، مهلت و یادداشتها دنبال میکنم. همان اطلاعات را میخواهم اما در یک اپ واقعی که بتوانم بر اساس وضعیت فیلتر کنم و وقتی مهلتها نزدیک میشوند هشدار بگیرم.»
هر چه ارجاع شما ملموستر باشد، به دورهای بازنگری کمتری نیاز دارید. ارجاعها به هوش مصنوعی یک نقطهٔ پرش میدهند — لازم نیست کل مفهوم را از صفر اختراع کند، فقط یک الگوی فهمیدهشده را با جزئیات شما تطبیق دهد.
رابط کاربری را بیش از حد توصیف نکنید
این هم یک نکتهٔ خلافانتظار: زمان زیادی صرف توصیف اینکه چیزها چطور باید به نظر برسند نکنید. رنگها، جای دکمهها، انتخاب فونت — اینها جزئیاتی هستند که بعداً عوض کردنشان آسان است اما با کلمات خوب مشخص کردنشان سخت.
آنچه بیشتر اهمیت دارد معماری اطلاعات است — اینکه چه دادهای کجا ظاهر میشود.
بهجای «یک نوار کناری آبی با آیکون برای هر بخش و یک زنگ اعلان در گوشهٔ بالا-راست میخواهم»، این را امتحان کنید: «صفحهٔ اصلی باید قرارهای امروز را پررنگ و جلوی چشم نشان دهد. باید از هر جای اپ بتوانم به پروفایل مشتریها، قرارهای گذشته و گزارشهای درآمد برسم.»
هوش مصنوعی انتخابهای طراحی معقولی میکند. میتوانید رنگها، چیدمانها و استایل را در پرامپتهای بعدی تنظیم کنید. اما رساندن دادهٔ اشتباه به صفحهٔ اشتباه سختتر از رساندن سایهٔ اشتباهی از آبی است.
تکهتکه بسازید، نه یکجا
لازم نیست کل اپتان را در یک پرامپت توصیف کنید. در واقع، کوچکتر شروع کردن معمولاً نتایج بهتری تولید میکند.
با گردشکار اصلی شروع کنید — تنها چیزی که این اپ مطلقاً باید انجام دهد. کارش بیندازید و درست به نظر برساندش. بعد لایه اضافه کنید: «حالا یک صفحهٔ پروفایل مشتری اضافه کن که تاریخچهٔ رزروشان را نشان میدهد.» بعد: «یک نمودار درآمد هفتگی به داشبورد اضافه کن.»
هر دور، هوش مصنوعی از آنچه قبلاً ساخته بافتار دارد. مدل دادهٔ شما، کاربرانتان، اصطلاحات شما را میداند. اضافهها بهجای طراحی در انزوا بهطور طبیعی در ساختار موجود جا میگیرند.
یک مثال واقعی: فرض کنید در حال ساختن یک پورتال مشتری هستید. با «به صفحهای نیاز دارم که مشتریها قرارهای پیش رویشان را ببینند و در صورت نیاز لغو کنند» شروع کنید. کارش بیندازید. بعد «صفحهای که بتوانم همهٔ مشتریها را ببینم و بر اساس فعال در برابر غیرفعال فیلتر کنم» را بخواهید. بعد «یک قابلیت پیامرسانی اضافه کن تا بتوانم از پروفایلشان به مشتریهای جداگانه بهروزرسانی بفرستم.» سه پرامپت، هر کدام بر پایهٔ قبلی، هر کدام آسان برای اینکه هوش مصنوعی درست بسازد چون بافتار از قبل آنجاست.
بگویید چه چیزی نباید اتفاق بیفتد
توصیف موارد حاشیهای و محدودیتها به همان اندازهٔ توصیف مسیر خوشحال اهمیت دارد.
- «مشتریها نمیتوانند کمتر از ۴ ساعت قبل رزرو کنند»
- «فقط من میتوانم قرارها را حذف کنم — مشتریها فقط میتوانند لغو کنند»
- «دادهٔ درآمد را به هیچکس جز کاربران مدیر نشان نده»
- «اگر کسی ۳۰ روز وارد نشده، او را غیرفعال علامت بزن اما حسابش را حذف نکن»
بدون این محدودیتها، اپی میگیرید که در یک دمو بینقص کار میکند و روز اولی که یک مشتری واقعی از آن استفاده میکند میشکند. یک برنامهنویس در یک جلسهٔ برنامهریزی میپرسد «چه میشود اگر کسی سعی کند نیمهشب رزرو کند؟» هوش مصنوعی نمیپرسد — پس شما باید قبل از اینکه پیش بیایند به آن سؤالها پاسخ دهید.
مهارت واقعی فکر کردن روشن است
گرفتن نتایج خوب از یک سازندهٔ هوش مصنوعی دربارهٔ یاد گرفتن نحو خاص پرامپت نیست. دربارهٔ فکر کردن روشن به آنچه نیاز دارید پیش از شروع تایپ است.
یک مربی تناسب اندام که با او صحبت کردیم سه دور با یک سازندهٔ هوش مصنوعی رفتوبرگشت کرد تا اپ ردیابی مشتریاش را درست کند. در تلاش چهارم، ده دقیقه وقت گذاشت و دقیقاً نوشت وقتی یک مشتری جدید ثبتنام میکند چه اتفاقی میافتد — فرم پذیرش، ارزیابی اولیه، اختصاص برنامه، چکاین هفتگی. آن روایت را به هوش مصنوعی داد و یک اپ کارآمد را در یک ضربه گرفت.
تفاوت یک ابزار بهتر یا یک عبارت جادویی نبود. او فقط میدانست چه میخواهد و آن را ساده گفت. اکثر ما تا وقتی سعی نکنیم آن را برای کسی — یا چیزی — دیگر توضیح دهیم، کاملاً نمیفهمیم چه میخواهیم. این محدودیت سازندههای هوش مصنوعی نیست. فکر کردن اینطور کار میکند.
همین حالا امتحانش کنید
یک گردشکار که مرتب انجام میدهید انتخاب کنید — دنبال کردن چیزی، زمانبندی چیزی، جمعآوری اطلاعات از مردم. سه جمله بنویسید که توصیف میکنند چه کسی چه میکند و بعدش چه اتفاقی میافتد. بعد آن را به یک سازندهٔ اپ هوش مصنوعی بدهید و ببینید چه پس میآید.
شاید تعجب کنید که وقتی بهجای کلیدواژه با وضوح شروع کنید، نتیجهٔ اول چقدر نزدیک است.