اولین اپی که با هوش مصنوعی می‌سازید باید چه باشد (و چه نباشد)

همه به شما می‌گویند «فقط یک چیزی بساز». نصیحت عالی. دستورالعمل افتضاح.

یک سازندهٔ اپ هوش مصنوعی را باز می‌کنید، به پرامپت خالی خیره می‌شوید، و فکر می‌کنید: شاید باید آن ایدهٔ SaaS که رویش نشسته‌ام را بسازم. یک مارکت‌پلیس. یک CRM. یک ابزار مدیریت پروژه با هوش مصنوعی توکار. چهل‌وپنج دقیقه بعد، نصف یک صفحهٔ ورود را دارید و کنجکاوید که آیا این چیز هوش مصنوعی واقعاً کار می‌کند.

کار می‌کند. شما فقط پروژهٔ اول اشتباه را انتخاب کردید.

با مشکلی شروع کنید که از قبل دستی حلش می‌کنید

بهترین اپ اول، ایدهٔ استارتاپی شما نیست. آن کار آزاردهنده‌ای است که از قبل با دست انجام می‌دهید — صفحهٔ گسترده‌ای که هر دوشنبه به‌روز می‌کنید، ایمیلی که با ویرایش‌های جزئی کپی‌پیست می‌کنید، چک‌لیستی که تیمتان در Slack دست‌به‌دست می‌کند.

دلیلش این است: شما از قبل دقیقاً می‌دانید این چیز باید چه کار کند. لازم نیست «الزامات را بفهمید». الزامات همان کاری است که سه‌شنبهٔ گذشته انجام دادید. آن وضوح همان چیزی است که سازنده‌های اپ هوش مصنوعی را قدرتمند می‌کند — آن‌ها در تبدیل یک توصیف روشن به یک ابزار کارآمد عالی‌اند، و در خواندن ذهن شما دربارهٔ یک دیدگاه محصول مبهم افتضاح.

چند مثال از پروژه‌های اول خوب:

یک فرم پذیرش مشتری. اگر یک مشاور، درمانگر، مربی یا فریلنسر هستید، احتمالاً یک پرسش‌نامه به مشتری‌های جدید ایمیل می‌کنید. یک اپ که پاسخ‌هایشان را جمع می‌کند، در یک جا ذخیره می‌کند، و یک خلاصه برایتان می‌فرستد، توصیفش برای یک سازندهٔ هوش مصنوعی حدود ۲۰ دقیقه طول می‌کشد. هر هفته از آن استفاده خواهید کرد.

یک ردیاب پاسخ به دعوت برای رویداد. دارید یک کارگاه برگزار می‌کنید و پاسخ‌ها را در یک صفحهٔ گسترده دنبال می‌کنید؟ یک صفحهٔ ساده بسازید که مردم در آن ثبت‌نام کنند، ببینند چه کسانی می‌آیند، و یک ایمیل تأیید بگیرند. پیش از ناهار تمامش می‌کنید.

یک دفترچهٔ ثبت ایستادهٔ تیم. به‌جای گذاشتن ایستاده‌ها در Slack که در آن ناپدید می‌شوند، یک صفحه بسازید که تیمتان به‌روزرسانی‌های روزانه را ثبت کنند و شما بتوانید بر اساس تاریخ مرورشان کنید. بدون نیاز به ورود — فقط یک لینک مشترک.

یک محاسبه‌گر پیشنهاد قیمت شخصی. اگر یک عکاس، پیمانکار، یا هر نوع ارائه‌دهندهٔ خدمات هستید که پیشنهاد قیمت می‌فرستد، یک ابزار ساده بسازید که متغیرها را در آن وارد کنید (ساعت، مواد، موقعیت) و یک پیشنهاد فرمت‌شده بیرون بدهد که بتوانید در یک ایمیل کپی کنید. احتمالاً این محاسبه را از قبل در ذهنتان یا روی یک ماشین‌حساب انجام می‌دهید.

هیچ‌کدام از این‌ها شما را میلیونر نمی‌کند. همه‌شان این هفته به شما وقت واقعی صرفه‌جویی می‌کنند. و تمامشان خواهید کرد — که بیشتر از آنچه فکر می‌کنید اهمیت دارد. گورستان پروژه‌های جانبی پر از ایده‌های جاه‌طلبانه‌ای است که هرگز منتشر نشدند. اولین اپ ساخته‌شده با هوش مصنوعی شما نباید به آن‌ها بپیوندد.

چه چیزی یک پروژهٔ اول بد را می‌سازد

پروژه‌های اول بد سه ویژگی مشترک دارند:

۱. به احراز هویت کاربر نیاز دارند. صفحه‌های ورود، بازنشانی رمز، تأیید ایمیل — این لوله‌کشی است، نه محصول. توصیفش کسل‌کننده، آزمایشش کسل‌کننده، و رفع اشکالش کسل‌کننده است. سازنده‌های هوش مصنوعی می‌توانند انجامش دهند، اما پیچیدگی پروژهٔ شما را دو برابر می‌کند بدون اینکه چیز مفیدی یادتان بدهد. برای پروژهٔ شمارهٔ سه نگهش دارید.

۲. معیارهای موفقیت نامشخصی دارند. «یک ابزار که به تیم‌ها کمک می‌کند بهتر همکاری کنند» — این یعنی چه؟ صفحه چه شکلی است؟ وقتی کسی روی دکمهٔ اصلی کلیک می‌کند چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر نمی‌توانید گردش‌کار اصلی را در سه جمله توصیف کنید، سازندهٔ هوش مصنوعی هم نمی‌تواند بسازدش. این شکست تخیل نیست — یعنی این ایده پیش از اینکه به یک اپ نیاز داشته باشد به وقت بیشتری روی کاغذ نیاز دارد. بنویسید یک کاربر چه می‌کند، قدم به قدم. اگر نمی‌توانید، هنوز آمادهٔ ساختنش نیستید.

۳. سعی می‌کنند با چیزی که از قبل وجود دارد رقابت کنند. ساختن «مثل Notion اما ساده‌تر» یا «Trello اما برای صنعت من» به‌عنوان پروژهٔ اولتان یعنی خودتان را در موقعیتی قرار دهید که هفته‌ها صرف موارد حاشیه‌ای‌ای کنید که اهمیتی ندارند. این محصولات صدها مهندس دارند که روی آن‌ها کار می‌کنند. مزیت شما ساختن نسخهٔ بهتر نیست — ساختن چیزی است که آن‌ها هرگز نمی‌ساختند چون فقط برای شما اهمیت دارد.

آزمون ۲۰ دقیقه‌ای برای اولین اپ هوش مصنوعی‌تان

این هم یک فیلتر عملی: می‌توانید کل اپ را در یک گفت‌وگوی ۲۰ دقیقه‌ای با دوستی که هرگز اسمش را نشنیده توصیف کنید؟ نه مدل کسب‌وکار. نه نقشهٔ راه. فقط: چه می‌کند، چه کسی استفاده می‌کند، و روی صفحه چه می‌بینند؟

اگر بله، یک پروژهٔ اول خوب است.

اگر خودتان را در حال گفتن «خب، بستگی دارد» یا «موارد حاشیه‌ای زیادی هست» یافتید — این محصول خوبی است که در نهایت بسازید، اما نه اول.

توصیفتان را بنویسید. حداکثر سه پاراگراف. آن توصیف، تقریباً کلمه‌به‌کلمه، همان چیزی است که در سازندهٔ هوش مصنوعی تایپ می‌کنید. هر چه با خودتان روشن‌تر باشید، خروجی بهتر است.

بسازیدش، بعد متعلق به خودتان کنیدش

وقتی یک پروژه انتخاب کردید، این هم توالی‌ای که جواب می‌دهد:

گام ۱: گردش‌کار اصلی را توصیف کنید. نه کل اپ — فقط چیز اصلی. «یک صفحه که کسی نام، ایمیل و سه سؤال دربارهٔ پروژه‌اش را پر می‌کند. وقتی ثبت می‌کنند، من یک ایمیل با پاسخ‌هایشان می‌گیرم.» همین. از همان‌جا شروع کنید.

گام ۲: امتحانش کنید. کلیک کنید. فرم را پر کنید. آنچه انتظار داشتید را انجام می‌دهد؟ اگر نه، به هوش مصنوعی بگویید چه چیزی غلط است. «پیام تأیید باید نامشان را بگوید، نه فقط “ممنون”.» اصلاح‌های کوچک و دقیق.

گام ۳: یک چیز اضافه کنید. شاید بخواهید ثبت‌ها در یک جدول ذخیره شوند که بتوانید مرور کنید. شاید به‌جای یک فیلد متنی یک منوی کشویی بخواهید. یک قابلیت در هر زمان اضافه کنید. هر اضافه یک فرصت است تا ببینید سازندهٔ هوش مصنوعی چطور تغییر را مدیریت می‌کند — و چطور شما توصیف آنچه می‌خواهید را مدیریت می‌کنید.

گام ۴: با یک نفر به اشتراکش بگذارید. نه در Product Hunt. فقط لینک را برای کسی بفرستید که از آن استفاده می‌کند. تماشا کنید چه می‌کنند. اگر گیج شدند، می‌دانید بعد چه باید درست کنید.

این حلقه — توصیف، امتحان، تنظیم، اشتراک — کل مهارت ساختن با هوش مصنوعی است. یک دوست ما به این شیوه یک فرم پذیرش مشتری برای کسب‌وکار مربیگری‌اش ساخت. نسخهٔ اول ۱۵ دقیقه طول کشید. آن را با یک مشتری به اشتراک گذاشت، فهمید به یک فیلد آپلود فایل نیاز دارد، در دو دقیقه اضافه‌اش کرد، و از آن زمان هر هفته از آن استفاده کرده است. بدون راه‌اندازی باشکوه. فقط یک چیز که کار می‌کند.

پروژهٔ اول شما تمرینِ این حلقه است. حلقه را کوتاه کنید.

واقعاً چه چیزی یاد می‌گیرید

شاید به نظر برسد دارید ابزار را یاد می‌گیرید. این‌طور نیست — یا دست‌کم، آن کم‌اهمیت‌ترین بخش است. آنچه یاد می‌گیرید این است که چطور از «یک ایدهٔ مبهم دارم» به «این دقیقاً چیزی است که نیاز دارم، آن‌قدر روشن توصیف‌شده که چیزی — هوش مصنوعی یا انسان — بتواند بسازدش» برسید.

این مهارتی است که اکثر مردم هرگز تمرینش نمی‌کنند. برنامه‌نویسان در طول سال‌ها نوشتن مشخصات و ثبت تیکت می‌سازندش. طراحان با ساختن وایرفریم می‌سازندش. شما با تایپ کردن یک پاراگراف در یک سازندهٔ اپ هوش مصنوعی و دیدن آنچه پس می‌آید می‌سازیدش. هر بار که خروجی با انتظار شما جور نیست، در توصیف آنچه واقعاً می‌خواهید تیزتر می‌شوید.

آن مهارت به پروژهٔ دومتان، دهمتان، و به کار با برنامه‌نویسان انسان هم منتقل می‌شود. کسانی که بیشترین بهره را از سازنده‌های هوش مصنوعی می‌برند آن‌هایی با بهترین ایده‌ها نیستند. آن‌هایی هستند که تمرین کرده‌اند فاصلهٔ بین «چیزی که در ذهنم تصور می‌کنم» و «چیزی که نوشتم» را ببندند.

اولین اپ شما جایی است که آن فاصله را برای اولین بار می‌بندید. چیزی به‌اندازهٔ کافی کوچک انتخاب کنید که در یک نشست تمام شود. چیزی انتخاب کنید که هفتهٔ بعد واقعاً از آن استفاده می‌کنید. تمامش کنید.

بعد چیز سخت‌تری بسازید.